به بال وپر مرو از ره که تیر پرتابی
هواگرفت زمانی ولی به خاک نشست...
در دیوان شاعران برجسته ، این گونه نصیحت ها ، که اغلب به حکام و فرمانروایان مغرور گفته می شود ،فراوان دیده ایم . امّا کمتر کسی از این خود شیفتگان ، گوششان به این نصیجت ها ، بدهکار است . می دانیم که بال وپر در این بیت ، به معنی داشتن جاه و مقام وقدرت وثروت است . بنابراین حضرت حافظ شیرین سخن از درِ نصیحت می فرماید که به قدرت وثروت خود ، مناز زیرا همان گونه که تیر بعداز رها شدن وبالا رفتن ، سرانجام برخاک می نشیند ، تو هم روزی خاک نشین خواهی شد و همه چیز را از دست خواهی داد. بنابراین به جاه ومقامت غره مشو... در همین معنی شیخ اجل هم می فرماید:
بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند وبالی
به کجا روم زدستت که نمی دهی مجالی...
اما در روز گار ما شاعران کمترخودکامگان را نصیحت می کنند و از این جهت است که از روی درماندگی به جای روی آوردن به قدرتمندان به مردم روی می آورند و صمیمانه حرف دلشان را به گونه ای دیگر بیان می کنند ، چنانکه شاملو گفته است : روزگار غریبی است نازنین !...

+ نوشته شده توسط غلام عباس نفیسی در یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 9:49 |
سعدی در تصنیف گلستان بی شک نظر به مقامات حمیدی داشته است که اثر مقامات در جای جای گلستان حضرت شیخ دیده می شود .بیت زیر نیز به احتمال زیاد تحت تأثیر ابیاتی است که درمقامات حمیدی آمده است.
سعدیا !حب وطن گرچه حدیثی است درست     نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم
اما ابیاتی از مقامات حمیدی که به همین موضوع  ارتباط پیدا می کند:
دلا چو درحضرت نیست عیش خرم و خوش
عنان جهد بگیر و زمام مهد بکش
چونفس را مددی نیست  ازکؤوس مراد
چه روح را بگذاری میان جوع وعطش 
چو نیست رحمت وأفت مقام ومسکن را
چه در بلاد خراسان  چه در سواد حبش
چه خیر از آن که درین رسته نقد عرضه کنی
چوهست دیده ی نقّاد ، مبتلای عمش
چو روزگار در احداث ششدرت کرده ست 
چه سود از آن که بود نقش کعبتین تو شش
چوآب وخاک زمینی نباشدت دمساز
چوباد بگذر وبستر مساز از آتش

+ نوشته شده توسط غلام عباس نفیسی در جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ و ساعت 12:44 |
زبان فارسی باستان که آن را « فرس قدیم »» نامیده اند،زبانی است که برسنگ های بیستون والوند وصد ستون وتخت جمشید و دخمه های هخامنشی ولوح های زرین وسیمین بُنلاد تخت جمشید وجاهای دیگرکنده شده است . ومهمتراز همه نبشته ی بیستون است که داریوش شاهنشاه هخامنشی ، تاریخ بیرون آمدن وبه پادشاهی رسیدن وکارنامه های خود را در آنجا گزارش داده است وخط آن میخی است این زبان با اوستایی فرق اندک دارد. و مانند اوستایی دارای اعراب وتذکیروتأنیث است . خط میخی برخلاف اوستایی وپهلوی از چپ به راست  نوشته می شده است .
زیان پهلوی 
این زبان را فارسی میانه نام نهاده اند ومنسوب است به «پرثو» ( نام قبیله یا سرزمین خراسان )، که آن را زبان «پرثوی » ، می گفتند. که به قاعده ی تبدیل وتقلیب حروف ، «پهلوی » می گردد.
قدیم ترین نوشته های این دوره ، دوقباله ی ملک وباغ است که  به خط پهلوی اشکانی برروی ورق پوست آهو، نوشته شده واز اورامان کردستان به دست آمده که تاریخ آن 120 سال پیش از میلاد مسیح است .
قدیمترین  نوشته ی سنگی به این خط کتیبه ی اردشیر اول است که درشهرشاپور بر روی سنگی به دوزبان پهلوی اشکانی وپهلوی ساسانی کشف گردیده است .
زبان پهلوی از عهد اشکانیان زبان علمی وادبی ایران بود. از اوایل قرن اول میلادی به بعد،سکه ها وکتیبه ها وکتب علمی وادبی به این زبان نوشته شده است . و زبان یونانی متروک گردیده است .
زبان پهلوی وخط پهلوی دو قسم است :
1- زبان وخط پهلوی شمالی وشرقی که خاص مردم آذربایجان وخراسان حالیه ( نیشابور، مشهد،سرخس ،گرگان، دهستان ، استوا ، هرات ، مرو) بوده وآن را پهلوی اشکانی  یا پارتی وبعضی پهلوی کلدانی می گویند واصحّ اصطلاحات (پهلوی شرقی ) است .
2- پهلوی جنوب وجنوب غربی : که هم از حیث لهجه وهم از حیث خط با پهلوی شمالی تفاوت داشته وکتیبه های ساسانی وکتب پهلوی که باقی مانده به این لهجه است وبجز کتاب « درخت آسوریک » که لغاتی  از پهلوی شمالی در آن موجود است ، دیگر سندی از پهلوی شمالی در دست نیست ،مگر کتیبه ها واوراقی مختصر که گذشت . معذلک لهجه ی شمالی ازبین نرفت ودر لهجه ی جنوب لغات و افعال زیادی از آن موجود است.

+ نوشته شده توسط غلام عباس نفیسی در چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ و ساعت 10:53 |
به نام خداوند جان وخرد... مهلتی بایست تا خون شیر شد..دوستی دستور داد که به طور خلاصه  چیزهایی در مورد زبان های امروز دنیا بنویسم . بدیهی است که پرداختن به این مهم کار زبان شناسان است . اما طبق دستور من هم به اندازه ی وسع ناچیز خود ، مطلبی را در این مورد خدمت علاقمندان به این موضوع تقدیم می کنم .
زبان های امروز دنیا :

1- بخش یک هجایی ( یک سیلابی ) که آن ها را زبان ریشگی می نامند. زیرا لغات این زبان ها تنها یک ریشه است که به اول یا آخر آن هجاهایی  نیفزوده اند:
چینی ، آنامی ، سیامی ،.. که در این زبان هاشماره ی لغت ها محدود است .
2- زبان های ملتصق : در لغات این زبان به هنگام اشتقاق ، هجاهایی  برریشه ی اصلی افزوده می شودولی ریشه ی اصلی از افزودن هجاها ، هیچ گاه تغییر نمی کند ودست نمی خورد، وهرچه براو افزایند به آخر او الحاق میشود:
مردم اورال ، آلتایی ،  مانند مغولان وتاتاران وترکان ومردم  دونغوز وفین وساموییدو...
3- زبان های پیوندی : دراین زبان ها برریشه وماده ی لغات ، هجاهایی افزوده می شود، ولی نه تنها به آخر ریشه ، بلکه به آخر و اول ریشه هم ... دیگر این که ریشه لغت براثر افزایش  تغییر نمی کند:
الف - زبان های سامی مانند عبری ،عربی وآرامی که بعد سریانی نامیده شد .
ب- زبان های مردم هند واروپایی : آریائیان هند- آریائیان  ایران ، یونانیان ، ایتالیائیان ، مردم سلت ( بومیان اروپا.ی غربی ) ، ژرمنی (آلمان وآنگلوساکسون )....ادامه دارد

+ نوشته شده توسط غلام عباس نفیسی در دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ و ساعت 13:12 |

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد       سده نام آن جشن فرخنده کرد

زهوشنگ ماند این سده یادگار              بسی باد چون او دگر شهریار

مناسبت جشن سده را دیگرانی در آن دانسته­ اند که آن روزکه شمارفرزندان گیومرث(انسان نخستین) به صد رسید، به­ فرخندگی این رویداد، جشنی برپاداشته شد، و ابوریحان نوشته است(التفهیم، 1362، 257) به­مناسبت آنکه از آن روز تا نوروز پنجاه روز و پنجاه شب مانده است، و این که در این روز فرزندان پدر نخستین صد تن تمام شدند. و سبب آتش­کردن در این روز آن است که بیوراسب(ضحّاک) در سرزمین خویش فرموده بود هر روز دو مرد را بکشند و مغز آنان را  بر زخم شانه های وی بگذارند(به روایتشاهنامه1/56: به ماران ّرسته بر دوش او بدهند). ضحّاک خوالیگری(آشپزی)داشت نیک­دل و نیک­کردار، ارمایل نام، که هر روز یکی از این جوانان را نمی­کشت و پنهان به دماوندکوه می ­فرستاد. چون فریدون بر ضحّاک چیره شد و او را به بند­کشید، ارمایل را بگرفتند و سرزنش کردند. گفت: توانائی من آن بود که از دوکشته یکی را برهانیدمی و همگی ایشان در پس کوهند. با وی کسان فرستادند تا به­ درستی سخن او گواهی دهند. او کسی را پیش فرستاد و بفرمود تا هرکسی از آن رستگان بر بام خانة خویش آتش افروختند، زیرا که شب بود و خواست تا بسیاری ایشان پدید آید. کاری که ارمایل کرده بود نزد فریدون پسند افتاد وی را آزاد کرد و بر تخت زرّین نشاند. اندکی بعد از بیرونی شه مردان بن ابی الخیر رازی هم در کتاب نجومی خویش موسوم به روضةالمنجّمین، (چاپ عکسی، 1368، ص 37) به سال 466 همین داستان را آورده وافزوده است که:«فریدون این را جشنی فرمود کردن و رسمی شد و دانایان چون بدیدند که اندرین وقت حال هوا بگردیده بود و چون آتش افروزند عفونات از هوا دورشود محکم­تر گردانیدند تا از وبا ایمن باشند». (ر. ک. مقدمه دکتر جعفر یاحقی درکتاب جشن سده )
http://vakhsh.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط غلام عباس نفیسی در جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۳ و ساعت 6:13 |
ﻓﺮدوﺳﯽ ﺑﺰرگ ﻣﻌﻠﻢ راﺳﺘﯿﻦ ﻣﯿﻬﻦ دوﺳﺘﯽ و ﻧﻤﺎد درﺳﺖ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﺣﺴﺎﺳﺎت ﻣﻠﯽ است. ﺑﻪ ﻗﻮل اﺳﺘﺎد دﻛﺘﺮ ﺷﻤﯿﺴﺎ ﺑﺮای ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ اﯾﺮاﻧﯽ ﺑﻮدن اﻓﺮاد ﻧﯿﺎزی ﺑﻪ آزﻣﺎﯾﺸﻬﺎی ژﻧﺘﯿﻚ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﻣﯿﺰان ﻋﻼﻗﻪ اﻓﺮاد ﺑﻪ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ و ارادت آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻓﺮدوﺳﯽ ازاﯾﺮاﻧﯽ ﺑﻮدن آﻧﻬﺎ ﺣﻜﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﻛﻨﺪ...

+ نوشته شده توسط غلام عباس نفیسی در جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۳ و ساعت 9:24 |
ضمن عرض تبریک سال نو وتسلیت به دوست داران تاریخ و ادبیات به مناسبت در گذشت استاد باستانی پاریزی ... غزل از آن زنده یاد:

یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می‌ریخت

بر سر ما ز در و بام و هوا گل می‌ریخت

سر به دامان منت بود وز شاخ بادام

بر رخ چون گُلت آرام صبا گل می‌ریخت

خاطرت هست که آن شب همه شب تا دم صبح

گل جدا، شاخه جدا، باد جدا گل می‌ریخت

نسترن خم شده، لعل تو نوازش می‌داد

خضر گویی به لب آب بقا گل می‌ریخت

زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه که من

می‌زدم دست بدان زلف دو تا گل می‌ریخت

تو فرو دوخته دیده به مه و باد صبا

چون عروس چمنت بر سر و پا گل می‌ریخت

گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود

راستی تا سحر از شاخه چرا گل می‌ریخت؟

شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود

که به پای تو ومن از همه جا گل می‌ریخت

+ نوشته شده توسط غلام عباس نفیسی در چهارشنبه ششم فروردین ۱۳۹۳ و ساعت 8:38 |

 

            

                     وفای به عهدوپیمان درشاهنامة فردوسی

                

                 چکیده

  پهلوانی وصفات پهلوانان از جمله مهم ترین مسئله ایست که در شاهنامه مطرح است.  حکیم فردوسی ، گرچه دنیایی آرمانی در شاهنامه آفریده است که در هرگوشة آن می توان خوشه ای یافت و از آن توشه ای برداشت ، امّا همة این صفات  وخوبی های حاصل از آن را می توان دردوجمله خلاصه کرد: تلاش برای زیستن و زیستن همراه با شرافت وآزادگی. دراین مقوله کوشش شده است تا برای نشان دادن گونه هایی از جوانمردی ونشکستن پیمان توسط ابرمردان شاهنامه ، نمونه هایی بیان شود. همان صفاتی که توانسته است ، پهلوانان شاهنامه را در نظر جهانیان بی همتا نشان دهد، وآنان را بر اریکه  مردانگی در عالم انسانیت بنشاند. انسان هایی که در عین توانایی وصلابت مهربانند و آن گاه که لازم باشد ، چون شیر غرنده اند و همانند آتش سوزنده

واژه های کلیدی :    فردوسی  ،  شاهنامه ،  پهلوانی ، ایرانیان

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلام عباس نفیسی در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 23:6 |
 

  فرياد زد چكاوك :
نوروز می رسد
تاك برهنه گفت :
" گرجان به مژده ی تو فشانم روا بود
اما هنوز سرمای بهمنی نشكسته است
وين برف دير پای انگار تا ابد
بر فرق كاج پير خانه نشسته است
آن كاروان شادی و گل
از كدام راه در اين هوای سرد توان سوز می رسد. "

بيد كهن به رقص درآمد كه غم مدار
تا من به ياد دارم
نوروز دل فروز
نوروز جاودانی
نوروز مردمی
در وقت خود شكفته و پيروز می رسد...

                                                               فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط غلام عباس نفیسی در پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۲ و ساعت 12:2 |
 

 با عرض تبریک به مناسبت فرارسیدن سال نو وآرزوی موفقیت و سرافرازی برای شما عزیزان...

بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه ی شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار

میرسد اینک بهار خوش به حال روزگــار ...


 

+ نوشته شده توسط غلام عباس نفیسی در سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۱ و ساعت 22:4 |